كودك از منظر اسلام

قرآن كريم شروع دوران طفوليت را ابتداي تولد مي‌داند. آنجا كه از دوران جنيني (مستور) كه سرا پا تحول و تطور است خارج شده و وجودي مستقل مي‌يابد «فانا خلقناكم من تراب ثم من علقه ثم من مضغة نخرجكم طفلاً» (حج، 5). مراحل مختلف رشد انسان در قرآن كريم به نام‌هاي طفوليت يا صبابت، بلوغ، رشد، اَشُدّ، شيخوخت و ارذل العمر آمده است. تطورات دوره جنيني با دميدن روح خداوندي در جسم انسان اوج مي‌گيرد «نفخت فيه من روحي» (حجر، 29). طفلي كه در گهواره است (نوزاد) و آن گاه كه بر روي پاهاي خويش مي‌ايستند، طفلي غيرمميز است و ضابطه تمييز طفل، عدم تشخيص تفاوت‌هاي جنسيتي زن و مرد است «او الطفل الذين لم يظهروا علي عورات النساء» (نور، 31) علامه طباطبائي در تفسير اين آيه مي‌فرمايد منظور اطفالي است كه بر عورت‌هاي زنان غلبه نيافته‌اند يعني آن چه از امور زنان است كه مردان از تصريح به آن شرم دارند، اطفال زشتي آن را درك نمي‌كنند).[1] اما طفل مميز بر اين تفاوت آگاه است و به همين جهت خداوند آيه استيذان را براي آنان نازل كرده و اهل ايمان را به حفظ خلوت خويش از اين اطفال سفارش نموده است (نور، 58).

بـلوغ مرز كودكـي و رشـد بوده و به معناي رسيدن به انتها است. خداوند متعال بلوغ را رسيدن به سن نكاح مي‌داند «و ابتلو اليتمي حتي اذابلغو النحكاح» (نساء، 6) آن گاه كه اطفال شما به حد بلوغ و احتلام رسيدند بايد مانند بالغان با اجازه وارد شوند و تحويل اموال كودك بالغ شده را منوط به احراز رشد مي‌نمايد. در قرآن كريم واژه بلوغ گاه براي رشد جنسي و گاه براي رشد عقلي استفاده است و بلوغ جنسي و احتلام را مرز رشد جنسي قرار داده است. همچنين ديگر بلوغ جنسي را صرفاً اماره‌اي بر رشد اقتصادي قرار داده و احراز رشد عقلي صغيري كه به بلوغ جنسي رسيده است را شرط سپردن اداره اموال به وي قرار داده است (حج، 5: غافر، 67) قابل تعمق است كه در هيچ يك از آيات، سن و مرزي براي بلوغ مشخص نشده و معيار سنجش آن حلم و رسيدن به سن نكاح است كه همگي اموري طبيعي مي‌باشد و در اشخاص، متفاوت است. روايات در موضوع  سن بلوغ سه دسته هستند:

ـ عدم تعيين سن بلوغ؛ صرفاً به ذكر نشانه‌هاي آن اكتفا نموده و اكثراً حُلم (احتلام) را كه امري غيرتعبدي است دليل بلوغ دانسته‌اند (مرعشي، 1371، ص67). مانند صحيحه علي‌بن جعفر كه بلوغ را احتلام كودك و آشنايي وي به داد و ستد تعريف نموده است (حرعاملي، 1403ق: ج1، ص31). (اصل روايات در اين بخش آورده شود)

ـ تعيين سن مشخصي به عنوان اماره بلوغ؛ موثقة عبدالله بن سنان به نقل از امام صادق (ع) از اين گونه روايات است كه سنين 9 سال و 13 سال را به ترتيب براي دختر و پسر اماره بلوغ قرار داده و ملاك تحقق آن را حيض در دختر بيان نموده‌اند.). البته در روايات ديگر سن‌هاي متفاوتي ذكر شده است.

ـ رسيدن به سن معيني را دليل بلوغ قرار داده بدون اين كه نشانه‌هاي بلوغ را بيان كند. روايت ابوحمزه ثمالي از امام جعفر صادق (ع) كه سنين 13 ـ 14 سالگي را سن بلوغ معرفي كرده، هرچند آثار احتلام در كودك ظاهر نشده باشد [2]در روايات دسته اول و دوم، سن در تعيين بلوغ موضوعيت ندارد و اشاره به سن خاصي به عنوان اماره‌اي نسبي در جهت شناخت غالب افراد جامعه است كه معمولاً در اين سن آثار ظاهري بلوغ پديدار مي‌شود. اما در روايات دسته سوم، سن در تشخيص بلوغ موضوعيت دارد به گونه‌اي كه آن را بايد اماره مطلق در تشخيص مكلف قرار داد. اما با تلفيق آيات و روايات به‌نظر مي‌رسد بلوغ سني، صرفاً اماره‌اي براي تحقق بلوغ جنسي و بلوغ طبيعي است. به عبارت ديگر براي تشخيص بلوغ نيازي به بيان شرع نيست؛ زيرا بلوغ از اموري طبيعي است كه در لغت و عرف مشخص مي‌باشد و مانند عبادات از موضوعات شرعي نيست كه فقط از طريق شارع قابل شناخت باشد. صاحب جواهر از جمله فقهائي است كه به طبيعي بودن بلوغ معتقد مي‌باشد (چنانچه مشهور فقهاي اماميه 9 سال را در دختران به طور تعبدي اماره بلوغ دانسته‌اند، اما اعراض از اين نظر محل اشكال نخواهد بود؛ زيرا «فقهائي كه به روايات 9 سال عمل كرده‌اند به اين خاطر بوده كه فكر مي‌كردند سن 9 سالگي اماره بلوغ است و پس از آن كه معلوم شد 9 سالگي اماره بلوغ نيست و گاهي دختران در 9 سالگي بالغ مي‌شوند، اعراض آنان از عمل به روايات موجب وهن نمي‌گردد»پ[3].  همچنين تحقق بلوغ به معناي خروج از مرحله كودكي نيست همچنان كه در آيه 6 از سوره نساء، رسيدن به حد نكاح را موجبي براي تحقق تعبدي رشد در فرد ندانسته بلكه آن را صرفاً موجبي براي به آزمون گذاردن قواي عقلاني قرار داده است.

(طباطبايي، 1363: ج15، ص157[1]

[2] (حرعاملي، 1403ق: ج13، ص432).

 

[3] (مرعشي، 1371: ص69)

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

حضانت و تعیین قیم