طغيان و سركشي

رفاه، تجمل گرايي و غرق شدن در درياي لذايذ و نعمت هاي دنيوي، و دورشدن از معنويات، باعث طغيان و سركشي انسان مي شود. انساني که به دنيا وابسته است و از ساده زيستي به تجملات روي آورد ، کم کم احساس بي نيازي مي کند ؛زيرا همه چيز را فراهم شده و در دسترس مي بيند. بدين گونه است که حتي اين احساس بي نيازي ، او را روياروي حق قرار مي دهد و چنان روحيه خودخواهي و غرور بر او چيره مي شود که جز خود نمي تواند کس و چيز ديگري را قبول داشته باشد و با قدرت تمام با آن مي ستيزد؛ لذا در آيات قرآن مي خوانيم: « وَ ما أَرْسَلْنا في‏ قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُون[1]؛ و در هيچ شهر و دياري، بيم دهنده و انذارگري، ارسال نكرديم مگر اينكه ثروتمندان عياش آنها(كه سرمست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه فرستاده شده ايد، كافريم.»

در آيه ديگري مي خوانيم: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميرا[2]؛ و هنگامي كه بخواهيم شهر و دياري را هلاك كنيم، نخست اوامر خود را براي «مترفين» (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا، بيان مي‏داريم، سپس هنگامي كه به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات يافتند، آنها را به شدّت درهم مي‏كوبيم . »

از آيات يادشده و ديگر آيات قرآن، به خوبي استفاده مي شود كه انسان حريص و دنيا طلب، هنگامي كه در ميدان رقابت تجمل گرايي قرار مي گيرد، براي رسيدن به مقصود و بهره گيري از لذت هاي حيواني، تمام حد و حصرها و موانع را كنار زده، هيچ ضابطه و معياري را نمي شناسد.

مترفان طغيان گر و غافل معمولا در صف نخست مخالفان پيامبران بوده اند ؛ زيرا آموزه هاي پيامبران الهي ، مزاحم کام جويي ها و هوس راني هاي آنان بود . هم چنين پيامبران از حقوق محروماني دفاع مي کردند که مترفان با غصب حقوق آنان توانسته بودند به اين زندگي پرزرق و برق و تجملاتي برسند. افزون بر آن ، اين گروه هميشه براي پاسداري از مال و ثروت شان، قدرت حکومت را يدک مي کشيدند ،در حالي که پيامبران در برابر اين کار نيز مي ايستادند. به همين دليل ،آنان بي درنگ به مبارزه برمي خاستند. گفتني است اين گروه روي حکم و آموزه خاصي انگشت نمي گذاشتند،بلکه مي گفتند ما به تمام آن آن چه شما بدان برانگيخته شده ايد، کافريم و حتي يک گام نيز با شما همراه نيستيم . اين سخن بهترين دليل بر لجاجت و عنادورزي آنان در برابر حق بود.

گرايش افراط گونه به دنيا و ظواهر فريبنده آن، باعث مي شود بزرگاني چون طلحه و زبير، با آن سابقه تاريخي، در برابر اميرمؤمنان حضرت علي(ع) قرار گرفته، بيعت خود را ناديده بگيرند و جنگ خونين جمل را سازماندهي كنند.

5-1-3  غفلت از ارزش ها

از جمله آثار شوم تجمل گرايي، پشت كردن به ارزش ها [3] و امور معنوي و اخلاقي است. افراد و اشخاصي كه شيفته و مجذوب ثروت و سرمايه مي شوند، تمام توان و همت خود را صرف جمع آوري زرق و برق دنيا مي كنند، در قاموس آنها، مفاهيم ارزشي مثل: زهد، تقوا، ساده زيستي، انفاق، ايثار و… هيچ جايگاهي نخواهد داشت ؛ زيرا همه اين ارزش ها مخالف خواست و ميل آنان است و هيچ کدام براي آن ها ارزشي ندارند.

با گسترش تجمل گرايي ، ارزش هايي که دين بر آن تاکيد کرده و هر انسان عاقلي آن را مي پذيرد و حتي تجربه پيشينيان آن را به اثبات رسانده و در تار و پود جامعه ديني و مذهبي ، ريشه دوانده است ، دستخوش نابودي مي شود و به عنوان ضد ارزش قلمداد مي شود . قرآن مي فرمايد: « الَّذينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَي الْآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِكَ في‏ ضَلالٍ بَعيدٍ [4]؛ كساني كه زندگي دنيا را به آخرت، ترجيح مي دهند و مردم را نيز از راه خدا منحرف مي كنند و در پي آن هستند كه براي سنت و دين خدا كجي ايجاد كنند، ضلالت براي آنان حتمي است.»

در جاي ديگر مي خوانيم: « وَ قَالَ مُوسي‏ رَبَّنَا إِنَّكَ ءَاتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوَالًا في الحَْيَوةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَ  رَبَّنَا اطْمِسْ عَلي أَمْوَالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلي‏ قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُواْ حَتي‏ يَرَوُاْ الْعَذَابَ الْأَلِيم [5]؛ موسي گفت: پروردگارا! تو، فرعون و اشراف وابسته او را در زندگي دنيا، زيور و دارايي داده اي كه با آن، مردمان را از راه تو گمراه كنند.»

اگر مال و زينت هاي دنيايي ، دل ها را تسخير نمي کرد، پيامبر عظيم الشأني هم چون موسي (ع) از خداوند نمي خواست اموال فرعونيان را درهم بکوبد تا مبادا اين جاذبه ها ، قوم او را بفريبد و آنان را از بندگي خدا بازدارد . حال اگر جامعه اي ، فريب اين جاذبه ها را بخورد ، در همه مسايل زندگي ، بينش مادي خواهد داشت . بدين ترتيب ، در جهت گيري هاي فردي و گروهي ، ماديات اصل و مبنا قرار مي گيرد و با حاکميت سودجويي بر ذهن اعضاي آن ، ديگر انگيزه الهي و معنوي براي آنان رنگ مي بازد.

وابستگي شديد به زرق و برق دنيا، انسان را برده و مطيع خود مي سازد؛ زيرا انسان براي اينكه به زندگي خود، رونق و صفا بخشد، به تنعم و تجمل رو مي آورد و به تدريج با امور و اشيايي كه وسيله تنعم و تجمل و يا ابزار قوت و قدرت خويش قرار داده، خو گرفته و شيفته آن مي شود و رشته هايي نامرئي او را خوار و ذليل نموده و به زانو درمي آورد. در نتيجه خدا و آخرت را به كلي از ياد مي برد: يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون‏ ؛[6] آنان تنها ظاهري از زندگي دنيا را مي دانند و از آخرت بي خبرند.»

امام رضا(ع) درباره اين گونه افراد فرموده است: «مال دنيا جمع نمي شود مگر با پنج خصلت، بخل بسيار و آرزوهاي دراز و چيرگي آزمندي (بر انسان) و ترك صله رحم (و رسيدگي به بستگان تنگ دست) و دنياپرستي و فراموش كردن آخرت.»[7]

ابن خلدون درباره دگرگوني ارزش هاي ناشي از تجمل گرايي مي نويسد :

فسادي که در پي تجمل خواهي و فرورفتن در ناز و نعمت در نهاد يکايک افراد راه مي يابد ، عبارت است از: رنج بردن و تحمل سختي ها براي نيازمندي هاي ناشي از عادت و گراييدن به اقسام بدي ها براي به دست آوردن آن ها و نيز زيان هايي که پس از تحصيل آن ها به روان آدمي مي رسد و خوي انسان را به رنگ هاي گوناگون بدي درمي آورد . به همين سبب ، فسق و شرارت و پستي و حيله ورزي در راه به دست آوردن معاش خواه از راه صحيح و خواه از بيراهه، فزوني مي يابد و نفس انسان به انديشيدن در اين امور فرو مي رود و در اينگونه کارها غوطه ور مي شود و انواع حيله ها را در آن به کار مي برد. چنان که مي بينيم ، اين گونه کسان بر دورغگويي و غل و غش کاري و فريبندگي و دزدي و سوگند شکني و رباخواري در معاملات گستاخ مي شوند . چنان که صفات مزبور به علت بسياري شهوات و لذت هاي ناشي از تجمل پرستي در بيشتر آنان-  به جز کساني که خداوند آنان را از بدي نگه مي دارد- به منزله ي عادت و خوي استوار مي شود. هرگاه اين گونه رذايل در ميان مردم تعميم يابد، خداوند ويراني و انقراض آنان را اعلام مي فرمايد. [8]

[1]  سبأ /34

 [2]   اسرا /16

[3] در تعريف لغوي ارزش مي توان گفت «هر آنچه که مفيد، خواستني يا تحسين کردني است براي شخص يا گروه و براي آنها داراي ارزش است »( پرويز صانعي، ، جامعه شناسي ارزشها، تهران، گنج دانش، 1372، ص 2 . (  در واقع مي توان گفت که ارزش از بنيادي ترين عوامل در تبيين انديشه، عمل يا اعمال فرد و هم چنين شکل گيري حيات اجتماعي است . براي همين ارزشها معيارهايي هستند که به فرهنگ کلي و جامعه معنا مي دهد. (عبدالحسين نيک گوهر ، مباني جامعه شناسي، بي جا، رايزن، 1369، ص 280 .)اصولا انسان ها همواره ايده هايي درباره آنچه که خوب يا بد، مناسب يا غير مناسب و ضروري و يا غير ضروري است داشته اند . به اين گونه ايده ها ارزش گفته مي شود و هنگامي که اين ارزش ها در نظامي از معيارها و ملاکها، براي ارزيابي ارزش اخلاقي و شايستگي رفتار، سازمان دهي مي شوند يک نظام ارزشي را پديد مي آورند. (جاناتان اچ ترنر ، مفاهيم و کاربرهاي جامعه شناسي، ترجمه فولادي و بختياري، قم، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) ص 80 . )

[4]  إبراهيم /3

[5]   يونس/88

[6]  روم /7

[7]  شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، ج 1،  بي جا، انتشارات جهان، 1378ق ، ص 276

[8]  عبد الرحمن بن خلدون، پيشين،   ج2، صص 737-738

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

نظر اسلام درباره تجمل گرايي