مروری تاریخی بر حاکمیت شرکتی

مشکل کنندگی یا جدا شدن مالکیت از مدیریت ابتدا توسط آدام اسمیت در سال 1776 مطرح شد و برای اولین بار توسط برل و مینز (1932) تجزیه و تحلیل شد. امروزه این جدایی با نام مشکل کنندگی شناخته و بدین معنا است که چگونه می توان اطمینان داشت که مدیران از آزادي عمل خویش در راستاي منافع سرمایه گذاران استفاده خواهند کرد. پس از پیدایش مشکلات کنندگی به جهت حفظ منافع عمومی باید اطلاعات مصون سازي شده و منافع مدیران و مالکان همسو شود. از ابزارهاي مختلفی در این خصوص استفاده شد مثل کاربرد تئوري اخلاق در حسابداري، ایجاد استانداردهاي حسابداري، کنترلهاي داخلی، حسابرسی داخلی و مستقل، وجود مدیران غیرموظف در هیئت مدیره و بکارگیري رویه هاي بلندمدت پاداش. با این همه باز هم مشکلات کمتر نشده بلکه پیچیدگی هاي آن بیشتر شده است. معیارهاي کنترلی که به منظور کاهش مشکلات کنندگی در نظر گرفته شده بود، نه تنها کارا نبوده بلکه حداقل نظارت ها را نیز اجرا نمی کرد. در واقع تمامی معیارهاي ذکر شده بصورت ظاهري و فقط در جهت رعایت قوانین بودند بدون اینکه بتوانند از منافع سهامداران در مقابل مدیران حمایت کنند. علت آن شاید نبود مکانیزم هایی از حاکمیت شرکتی است که بتواند علاوه بر مطابقت با تمام معیارهاي گفته شده، به هدف غایی شرکت یعنی افزایش منافع سهامداران و نیز بهبود عملکرد شرکت منجر شود. حاکمیت شرکتی به معناي قوانین، مقررات، ساختارها، فرهنگ ها و سیستم هایی است که موجب دستیابی به هدف هاي پاسخگویی،  شفافیت،  عدالت و رعایت حقوق ذینفعان می شود.

موضوع حاکمیت شرکتی از دهه 1990 در کشورهاي صنعتی پیشرفته جهان نظیر انگلستان، استرالیا و برخی کشورهاي اروپایی مطرح شد. سابقه این امر به گزارش معروفی به نام گزارش کادبري بر می شود که در سال 1992 منتشر شد. در این گزارش به وجود سهامداران نهادي و برقراري سیستم کنترل داخلی و حسابرسی داخلی تاکید زیادي شده بود. این گزارش در سال 1995 توسط کمیته گرینبري بررسی مجدد و در سال 1998 توسط کمیته هامپل نهایی شد. اکثر کشورهاي جهان از جمله انگلستان، چین، کره، کانادا، استرالیا و… داراي چنین نظام نامه راهبري بصورت مدون می باشند. در آمریکا نیز افشاي ماجراي انتخابات واترگیت و همچنین تقلب در بازار سرمایه آمریکا در سال 2001 باعث تصویب قانونی به نام ساربنز آکسلی یا همان حاکمیت شرکتی شد (حساس یگانه و همکاران،1388، 78).

هرچند، تشکیل شرکتهای بزرگ و تفکیک مالکیت از مدیر در سطح جهانی در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم صورت گرفته و قوانین و مقررات برای نحوه اداره شرکتها تا دهه 1990 وجود داشته است، با این همه موضوع حاکمیت شرکتی به شکل کنونی در دهه 1990 در انگلستان، امریکا و کانادا در پاسخ به مشکلات مربوط به اثربخشی هیئت مدیره شرکتهای بزرگ مطرح شده است. مبانی و مفاهیم حاکمیت شرکتی با تهیه گزارش کادبری (Cadbury) در انگلستان، مقررات هیئت مدیره در شرکت جنرال موتورز امریکا و گزارش دی (Dey) در کانادا شکل گرفت. بعدها با گسترش سرمایه گذاری های بین المللی، نهادهای مختلفی همچون بانک جهانی، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و … در این زمینه فعال شده و اصول متعدد و متنوعی را منتشر کرده اند (حساس یگانه،1385، 34).

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی رابطه میان حاکمیت شرکتی و نسبت مالیات ابرازی به مالیات قطعی (مطالعه موردی: شرکتهای منتخب پذیرفته شده در بورس و اوراق بهادار تهران