معنای لغوی عبرت

لفظ “عبرت” واژه‏ای عربی است که از ریشه “عبر” و بر وزن فعله می‌باشد، که در منابع و لغت نامه‏های گوناگون، با معانی و تعابیر متنوعی به کار رفته است، در همه این موارد آنچه در همه معانی مشترک است، معنای عبور کردن و تجاوز می‌باشد که در تمام استعمالات این ماده به کار رفته است، به همین دلیل، برخی عبرت را به معنای مطلق نفوذ دانسته‌اند[1] که باعث می‏شود شخص از ظواهر، دست به حقایق غیر ظاهری پیدا کند[2] البته همان‌طور که معلوم است، لازمه این معنا این است که بیننده، نگاهی با دقت داشته باشد. اما گروهی دیگر، عبرت را حالتی دانسته‌اند که باعث معرفت  به امور معنوی از طریق حواس و مشاهدات است، بنابراین؛ یکی دیگر از معانی که برای عبرت بیان شده است ، عبرت را یک حالت از احوالات انسان برشمرده‌اند که همراه با انفعال و کنش‏پذیری می‏باشد.[3] اما آن معنایی که در تمامی استعمالات این معنای اخیر نیز مشترک است، عبور و انتقال انسان از حالی به حال دیگر می‏باشد، در این استعمال است که شاهد بیان معانی چون جاری شدن اشک و موعظه‏پذیری می‌باشیم که ناشی از عبور شخص از حالی به حال دیگر است که در نتیجه آن ، شخص عبرت گیرنده، منقلب و محزون شده و در نتیجه از دیدگان او اشک جاری می‌شود که در لغت از آن به عبرت تعبیر شده است.

بنابراین؛ آن معانی‌ای که در جمع بندی از استعمال این لفظ در لغت به دست می‌آید می‏توان در موارد زیر خلاصه کرد که البته در همه آن‌ها ، عبور از چیزی به چیز دیگر مورد لحاظ است :

1- عبور از حالی به حال دیگر؛ و ایجاد حالت تعجب ناشی از موعظه[4] و به وجود آمدن حالت حزن [5]و  گریه ناشی از آن. [6]

2- مقایسه و استدلال بر چیزی از چیز دیگر[7] که ناشی از تفکر و موعظه است.[8]

3- عبور از ظاهر نمادها برای رسیدن به حقیقت آن‌ها.[9]

4- عبور از محسوسات  به واسطه معرفت آن‌ها و شناخت غیر محسوسات. [10]

در واقع عبرت یعنی انسان از شناخت و معرفت به یک مسئله، به شناخت و معرفت مفهومی دیگر برسد و در حقیقت، امور مشهود، محسوس و تجربیات گذشته، ما را به امور نامشهود، نامحسوس و تجربه نشده، آگاه و آشنا می‌کنند و از این طریق باطن و حقیقت آن مسائل برای ما روشن می‌شود تا فریب ظواهر آن‌ها را نخوریم. در این باب در قرآن آمده:” فاعتبروا “[11]،  “اعتبروا” از ماده اعتبار در اصل از عبور گرفته شده است که به معنی گذشتن از چیزی به سوی چیز دیگر است[12] یعنی از این امور عبرت بگیرید و از این وقایع در جهت منفعت زندگی‏تان استفاده کنید.[13] و این که به اشک چشم، عبرت گفته می‌شود به خاطر عبور قطرات اشک از چشم است[14]، و عبارت را نیز از این رو عبارت می‌گویند که مطالب و مفاهیم را از کسی به دیگری منتقل می‌کند، و اطلاق تعبیر خواب بر تفسیر محتوای آن به خاطر این است که انسان را از ظواهر به باطن آن منتقل می‌سازد[15].و به همین مناسبت به حوادثی که به انسان پند می‌دهد عبرت می‌گویند ، چرا که انسان را به یک سلسله تعالیم کلی رهنمون می‌کنند و باعث انتقال از مطلبی به مطلب دیگر می‌شوند.  مصدر آن العبر و العبور به معنی از آب گذشتن است[16].” الاعتبار” حالتی است که در آن از شناخت آن‏چه مشاهده می‌شود به آن‎چه مشاهده نمی‌شود انتقال صورت می‏یابد[17]، یعنی گذشتن از ظاهر حوادث و پی بردن به ژرفا و علت روی دادن آن حوادث که از تفکر بر روی آن‏ها ناشی شده است[18] .

 [1]  عبر: أصل صحیح واحد یدل علی النفوذ و المضی فی الشئ. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ص702 ؛ طریحی فخرالدین، مجمع البحرين ، جلد 3،   ص394.

  [2] اصل كلمه” عبر” به معناى تجاوز از حالى به حالى است،  ” عبرت” مخصوص به حالتى است كه انسان بوسيله آن از شناختن چيزى كه قابل مشاهده است به چيزى كه قابل مشاهده نيست مى‏رسد.راغب اصفهانی حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص 543.

[3]  أصل العبر: تجاوز من حال الى حال. و الاعتبار و العبرة بالحالة الّتى يتوصّل بها من معرفة المشاهد الى ما ليس بمشاهد.راغب اصفهانی حسین بن محمد، همان.

[4] و العِبْرة: العجب. و اعْتَبَر منه: تعجّب . طریحی فخرالدین، مجمع البحرين، ج‏4، ص 531.

[5]  عبر فلان يعبر عبرا من الحزن . و حكى الأَزهري عن أَبي زيد: عَبِر الرجلُ يعبَرُ عَبَراً إِذا حزن.  فراهیدی خلیل بن احمد، كتاب العين، ج 2، ص 130.

[6]   العِبَرُ: جمعُ عِبْرة، و هي كالمَوْعِظة مما يَتّعِظُ به الإِنسان و يَعمَلُ به و يَعتبِر ليستدل به على غيره  و عَبْرةُ الدمعِ: جرْيُه. و عَبَرَتْ عينُه و اسْتَعْبَرت: دمَعَتْ. و عَبَر عَبْراً و اسْتَعْبَر: جرَتْ عَبْرتُه و حزن. فراهیدی خلیل بن احمد، پیشین، ج‏2، ص 130.

[7]‏  المعتبر: المستدل بالشي‏ء على الشي‏ء . طریحی فخرالدین، پیشین، ج‏3، ص: 394

 [8]عَبْراً: تدبَّره في نفسه (تفکر) و في التنزيل: فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ أَي تدبّروا و انظُروا فيما نزل بقُرَيْظةَ و النضير، فقايِسوا فِعالَهم و اتّعِظُوا بالعذاب الذي نزل بهم . و” العبرة” بالكسر الاسم من الاعتبار و هو الاتعاظ، و اشتقاقها من العبور لأن الإنسان ينتقل فيها من أمر إلى أمر. محمدبن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص530 .

[9] عَبّر عن فلان: تكلَّم عنه و اللسان يُعَبّر عما في الضمير. لسان العرب. ج‏4، ص: 531  وَ التَّعْبِيرُ: مختصّ بِتَعْبِيرِ الرّؤيا، و هو العَابِرُ من ظاهرها إلى باطنها. تعبير مخصوص بخواب است كه آنرا از ظاهر بباطنش عبور مي‏دهد. راغب اصفهانی حسین بن محمد، پیشین، ص543.

 [10]  عبرت حالتى است كه از معرفت محسوس بمعرفت غير محسوس رسيده ميشود . همان .

[11] سوره حشر، آیه 2

[12] فراهیدی خلیل بن احمد، پیشین، ج 2، ص 130.

[13] مصطفوی حسن، پیشین، ج‏8، ص18.

[14]فراهیدی خلیل بن احمد، پیشین، ج‏2، ص 129 .

[15] راغب اصفهانی حسین بن محمد، پیشین، ص543.

[16]همان.

[17] همان.

[18] الاعتبار افتعال بمعنى اختيار العبور و أخذه، فانّ الرجل المتفكّر العاقل إذا شاهد أمورا و قضايا مفيدة: يستفيد منها و ينتج في جريان معيشتها دنيويّا أو روحانيّا، و يطبّقها على حالاتها، فهو يتجاوز عمّا يشاهد في الخارج الى نفسها؛ مصطفوی حسن، پیشین، ج‏8، ص18.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

عبرت از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه و آثار تربیتی آن